تبليغاتX
لبخند عامیانه شعر
(شما همان لبخند بخوانید،گرچه پوزخند است)
 

 

برای حرمت این عاشقی خدا بس نیست

که اعتبار دل ما به دست هرکس نیست

 

در این میانه و میدان تو پهلوانی باز

که مرد آسمانی من از تبار کرکس نیست

 

ستون و سقف دل من فقط تویی آقا

که اصل خانه به اسلیمی و مقرنس نیست

 

بیا درون ضریح دو چشم تاریکم

حرم بدون نگاه شما مقدس نیست

 

فقط کمی به صبوری عشق محتاجم

که میوه ی دل من تا همیشه نارس نیست

 

خدا بس است برای همه جهان اما

برای حرمت این عاشقی خدا بس نیست

 

 

 

+ نوشته شده در  یکم مهر 1388ساعت 3:4 بعد از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 
 

 

برای حرمت این عاشقی خدا بس نیست

که اعتبار دل ما به دست هرکس نیست

 

در این میانه و میدان تو پهلوانی باز

که مرد آسمانی من از تبار کرکس نیست

 

ستون و سقف دل من فقط تویی آقا

که اصل خانه به اسلیمی و مقرنس نیست

 

بیا درون ضریح دو چشم تاریکم

حرم بدون نگاه شما مقدس نیست

 

فقط کمی به صبوری عشق محتاجم

که میوه ی دل من تا همیشه نارس نیست

 

خدا بس است برای همه جهان اما

برای حرمت این عاشقی خدا بس نیست

 

 

 

+ نوشته شده در  یکم مهر 1388ساعت 3:4 بعد از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 

 

کتاب «خنده در مراسم تدفين» مجموعه شعر های طنز همراه با طرح های دوست گرامی ام علیرضا لبش منتشر شد.

این کتاب اولین مجموعه طنز های او است که ،درون‌مايه آن شاید دغدغه‌هاي همه انسان‌هاست.
درون‌مايه اين مجموعه خود زندگي است با تمام نكات و ظرايف و لطائفش و شايد نمايانگر نوعي نگاه ساده و خودماني به زندگي است.
 «خنده در مراسم تدفين»تلنگري است به انسان‌هايي كه در پيچ و خم زندگی مدرن گم شده­اند و خود را از ياد برده‌اند.

در کتاب «خنده در مراسم تدفين» ، انسان ، مهم‌ترين موضوعي بوده كه بر آن تأكيد داشته است .در این کتاب ، انسان با تمام احساسات و آرزوهايش و با تمام عشق‌ورزي‌اش به خوبي‌ها و نفرتش از زشتي‌ها مدنظر بوده است.

در هر اثری از این کتاب خنده تلخي وجود دارد، خنده‌اي كه همراه با تفكر است .

مضمون شعرهاي مجموعه بيشتر مربوط به فضاي اجتماعي با صبغه‌اي طنزگونه است به طوري كه معنايي نهفته در هر شعر وجود دارد، هر چند كه طنز آن با تلخي همراه است. شعرهاي مجموعه در قالب سپيد و نيمايي سروده شده است.

کتاب «خنده در مراسم تدفين» در یکصد و دوازده صفحه در قطع پالتویی و با قیمت یک هزار و نهصد تومان و در تیراژ دو هزار و پانصد نسخه توسط انتشارات سوره مهر با همکاری دفتر طنز حوزه هنری منتشر شده است.

 

+ نوشته شده در  یکم مرداد 1388ساعت 1:18 بعد از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 

 

بعد از یک ماه ، در بهترین روزهای زندگی ام :

 

رها نکن دل من را در این تباهی ها

پناه من بشو در عمق بی پناهی ها

 

اگرچه هر طرفی می روم تو هستی باز

رها نکن دل من را در این دوراهی ها

 

ببین که بی تو چراغم همیشه خاموش است

چگونه رد بشوم از دل سیاهی ها

 

چگونه تن بسپارم به خلوت دریا

که اعتماد ندارم به کوسه ماهی ها

 

اگر گناه من این عشق تا ابد پاک است

من اعتقاد ندارم به بی گناهی ها

 

فقط تویی که برایم کمال ایمانی

فقط تو عین یقینی در این تباهی ها

 

 

20 / تیر/ 1388

 


 

* تا آنجایی که حافظه ام یاری می کند آقای امید نقوی گرامی هم غزلی با این قافیه دارند .

فدای جزر و مد نیش و نوشت ماه و ماهی‌ها        

به قربـان نـگــاه تب فـروشت, رو به راهی‌ها

 


                                                                       

+ نوشته شده در  بیست و سوم تیر 1388ساعت 9:11 بعد از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 
 

دو را مانده برایم که اختیار کنم

دو راه : در بروم ! یا که نه ، فرار کنم !! ...

 

(سید مهدی موسوی )

 

سکوت ...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارم تیر 1388ساعت 10:24 بعد از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 
 

سایت آدم برفی ها را با مطلبی در مورد جلسه کانون ادبی باران بخوانید :

http://adambarfiha.com/?p=3093

 

+ نوشته شده در  هشتم خرداد 1388ساعت 2:50 قبل از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 
 

۱.

تو مثل سنگ صبوری ولی پر از هیجانی

میان بودن و رفتن همیشه در نوسانی

 

تمام مردم دنیا به اعتبار تو عاشق

که دیگران رگ تشنه تو بیگمان شریانی

 

دلم برای تو تنگ است و تا ابد به تو عاشق

نمی شود که نگویم نمی شود که ندانی

 

نمی شود که کنارت نباشم و بسرایم

که شعر تازه بگویم ولی فقط تو نخوانی

 

بدون حس عمیقت همیشه در ته چاهم

همیشه در ته چاهم بدون حس بیانی

 

دریچه های نبودن ببین گشوده شد آخر

ببین که دختر قصه کنار مرد جوانی -

 

نشسته و ...    نه عزیزم     تو را نبرده ز یادش

که با  تو زنده شده ست و درون او ضربانی

 

خدا کند که همیشه به عشق تو بتوانم ...

خدا کند که همیشه به عشق من بتوانی ...

 

۲۷/اردی بهشت/۱۳۸۸

 

 

 

۲.

برای باور عشقت بهانه کن من را

بچش تو طعم عجیب بهانه کردن را

 

غروب و عشق و صدایی که مثل ناقوس است

که می خورد هیجانی درون آهن را

 

که می خورد به زمانه تلنگری غمگین

که تن تتن ...   که زمین می زند کسی تن را

 

به خاک و خون بکشانم که شعله ور باشم

که آتشی بشوم اعتبار خرمن را

 

نسوز و ساده تر از هر زمان نساز ای زن

فقط به پای خودت بشکن این خدا - زن را

 

خودت الهه ی عشقی ولی به من رو کن

ببین که منتظرم   پس بهانه کن من را

 

۲/خرداد/۱۳۸۸

 

 

۳.

یک سیب رسیده از درختی کم شد

باد آمد و شاخه ای شکست و خم شد

حوا به اراده ی خودش عصیان کرد

آدم به هزار و یک بلا آدم شد

 

۲۲/اردی بهشت/۱۳۸۸

 

 

+ نوشته شده در  سوم خرداد 1388ساعت 3:26 قبل از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 
 

غزلی که در همان روزهای تلخ سروده شد و شاید بسیاری از دوستان شنیده باشند . اما باز هم ...

 

آقا سلام،شعر شما از همه سر است

یک قافله گذشت؟نه،این قاف قیصر است

امروز از حضور خودم کوچ کرده ام

اما شما.....نه،شما نه"تو" بهتر است

من فرض می کنم که تو در آسمان خوشی

بازیچه ات عزیز دلم دب اکبر است

امکان زنده بودن من سخت منتفی ست

وقتی که خاکریز نگاهت مقدر است

یک لا کفن،و لای دگر دفتر و مداد

این گور چند متری تو عین سنگر است

یک "آیه" داشتی تو و اکنون هزار حزب

اینجا تلاوت تو و آیینه خوشتر است

آبان سال سیصد و هشتاد و شش.تمام

متن پیام پر زدن یک کبوتر است

دستور ۳،دو واحد درسی به نام تو

دستور عشق روی زبانم مکرر است

ای کاش نقطه آخر سه نقطه بود

پایان نداشت شعر بلندی که در سر است

 

 

+ نوشته شده در  سی ام فروردین 1388ساعت 10:46 بعد از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 
 

این اصلا خوب نیست که آدم یک روز از جلسه شعر کانون که برمی گردد ناگهان تب کند و بعد از دو روز هزار تا جوش زشت در سرتاسر بدنش دیده شود و بعد وسط آن همه درد همه اش غصه این را بخورد که هفته بعد قرار بوده میزبان آقای موسوی و بچه های کارگاهشان باشد و طبیعتا این هفته جدای از کارهای متداول کانون هزار تا کار جدید هم سرش ریخته است و ... آخر سرش مجبور شود با هزار شرمندگی به آقای موسوی بگوید که مجبورند کمی برنامه را عقب بیندازند.

اما این خیلی خوب است که میان آن همه تب و بیهوشی های چند ساعته بیدار که میشوی می بینی  یک پاکت پستی کتار تختت است و به ادرس فرستنده که نگاه می کنی می بینی نوشته : ایلام ... جلیل صفر بیگی . بعد با عجله درب پاکت را باز می کنی و چشمت می خورد به ۳ جلد مجموعه رباعی "او نویسی" آقای صفر بیگی و چند کلمه یادداشت ایشان در صفحه اول یکی از نسخه ها.کل رباعی ها را یکجا می خوانی و باز بیهوش می شوی.اما با لبخند و پیش خودت فکر می کنی : این شاعرانه ترین آبله مرغانی ست که در دنیا وجود دارد.

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم فروردین 1388ساعت 2:54 قبل از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 
 

تا حالا شده یه نفر را بی منظور ناراحت کنی و بعد روزی صد هزار بار به خودت لعنت بفرستی و تا مدت ها هرچی که می خوری مزه زهر مار بده تو دهنت و الکی بخندی و ...

حالم بده...

...

من کودکم گناه من از روی کودکی ست

لطفا شما به قدر گناهم ثواب کن

...

 ==========================

فردا نوشت : خواستم بگم که مشکل حل شد .

 

+ نوشته شده در  شانزدهم فروردین 1388ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 
  چند تا از رباعی های باقی مانده از اسفند و غزل جدیدم را بخوانید شاید دل شاعرشان کمی آرام شد . شاید .

 

 

۱

گفتی که از این کوچه گذر ممنوع است

وارد شدن از درون در ممنوع است

باید بپرم  .  ولی اجازه آقا  ؟

در شهر شما کلاغ پر ممنوع است

 

۲

شاعر شده ام که خوب دعوا بکنم

هرکس که مرا ندید رسوا بکنم

شاعر شده ام که واژه را بفروشم

باید بروم مغازه پیدا بکنم

 

۳

حالا که پدیده رفته کاری نکنید

لطفا سر این جنازه زاری نکنید

یک شاعر از این شهر شما کم شده است

زحمت بکشید و سرشماری نکنید

 


 

و غزل :

 

حالا که تو تنها شده ای دوست نداری

خود را به حضور همه ی شهر سپاری

 

فرقی که میان من و تو بود همین است

من حوصله دارم تو ولی هیچ نداری

 

سرما زده این باغ پر از میوه و گل را

تا کال بمیرد همه محصول بهاری

 

آوار شده روی سرم هق هق نامت

با بغض شکستم که بیفتم به کناری

 

این فصل برای همه ی شهر بهار است

اما تو زمستان منی ، آخر کاری

 

*

خسته شده مردی که تو را دوست ندارد

تقصیر تو هم نیست غم روز شماری

 

تقویم    شما را به خدا خوب سپرده است

وقتی که شده سوخته در دست بخاری

 

*

 

منکر بشو ای مرد که تردید ثواب است

این چله بیهوده شکن تا که بباری

 

 

10/فروردین/1388


پانوشت ۱ - آلبوم  "مهر مهرویان" با صدای مهرزاد(احمد نعمت الله زاده)

و با تصنیف هایی از کورش آقا مجیدی . محمد سعید میرزایی . اسماعیل فرزانه و حسن عسکری به تازگی به بازار آمده است.

از دست ندهیدش.

پانوشت ۲ - دوستان عزیز کانون ادبی باران لطفا هرچه سریع تر روزهای

مناسبشان را جهت برگزاری جلسات هفتگی شعر خوانی اعلام کنند.

 

 

+ نوشته شده در  نهم فروردین 1388ساعت 8:4 بعد از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 

 

بعد از مدت ها با یک غزل که منتظر خوانده شدن توسط شماست :

 

 

امشب دلم برای کسی تنگ تر شد و ...

مردی که عاشقش شده ام با خبر شد و ...

 

گفتم که بی جهت به تو هی فکر می کنم

از شرق و غرب خاطره ات بیشتر شد و ...

 

دیدم که در مساحت دل خوب جا شدی

بحر طویل تو به زبان مختصر شد و ...

 

با این غزل به حرمت عشق مقدست

آخر رسیدم و سخنم معتبر  شد و ...

 

*

 

دیگر میان بودن و رفتن کسی نبود

من ماندم و تو رفتی و وقت سفر شد و ...

 

فرقی نکرد زندگی ام بعد رفتنت

جز آن که زیر حس دل من زبر شد و ...

 

مردی که از قضاوت دنیا رهیده بود

با حکم  پوچ شاعر خود در خطر شد و...

 

من را بدون عشق فقط محض احتیاط

بوسید وقلب دخترکی باز خر شد و ...

 

عاشق تر از همیشه برای تو اشک ریخت

ننگ تو را ندید  و فقط کور و کر شد و ...

 

*

 

حتی لباس مشکی دامادی تو را

پوشید و بر عزای خودش مفتخر شد و ...

 

رفت  او به زیر خاک و در آخر ندید که

مردی که عاشقش شده دیگر پدر شد و ...

 

 

 

 27/ اسفند / 1387

 

 

+ نوشته شده در  بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 
 

مستعفی از آن مقام انسان شده ام

عید آمده و عجیب قربان شده ام

بع بع ... علف و سبزه و کاغذ دارم

من شکل تمام گوسفندان شده ام

۱۵/اسفند/۱۳۸۷

 

+ نوشته شده در  بیست و ششم اسفند 1387ساعت 8:50 بعد از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 
 

سلام

بالاخره فصل شعر باران ما هم به خوبی و خوش تمام شد و پدیده ماند و حوضش و ...

از تمام دوستان و عزیزانی که زحمت کشیدند و تشریف آوردند تشکر میکنم . به خصوص از آقایان :

۱- دکتر سید مهدی موسوی

۲- مهدی زارعی

۳ - کورش آقا مجیدی

۴ - امید نقوی

و تمام دوستان عزیزی که از انجمن شعر شهرستان شهریار تشریف آورده بودند.

امیدوارم میزبان خوبی بوده باشیم.

از آرمیتای عزیزم یک دنیا متشکرم و به تمام دوستانی که در روز برنامه یاریم کردند خسته نباشید میگویم و شرمنده گل همه دوستان شاعر دانشگاه الزهرا(س) هستم که فرصت نشد اشعارشان را بخوانند . به هر صورت رسم مهمان نوازی حکم میکرد که زمان را در اختیار مهمانان قرار بدهیم .

یکی از چندین اتفاق خوب این برنامه حضور استاد عزیزم خانم دکتر مریم حسینی بود که با هیچ زبانی این شادی و خوشحالی من قابل بیان نیست.

از گروه موسیقی دانشگاه به سرپرستی خانم نوبهار آرین و گروه تئاتر دانشگاه به سرپرستی خانم راضیه فلاحی قدردانی میکنم که تنهایم نگذاشتند.

به هر صورت هر چه بود و نبود تمام شد . مطمئنا کم و کاستی هایی بود که خوشحال می شوم که دوستان تذکر بدهند.

-------------------------------------------------------------------------------

پانوشت ۱ -  وبلاگ جناب آقای حامد خداوردیان با غزل بسیار زیبایی به روز است . از دست ندهیدش . http://nightpoems.blogfa.com/

پانوشت ۲ - یکی از رباعی های جدیدم :

 

یک کیسه خاک روی دوشم دارم

ایمان و غرور و شادی و غم دارم

مشغول شدم که آدمی خلق کنم

یک بطریِ آب معدنی کم دارم

 

۱۵/اسفند /۱۳۸۷

 

+ نوشته شده در  بیست و سوم اسفند 1387ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 

1

یک سمت زمین تمدنی پوشالی

مردان بدی درون ژستی عالی

آن سمتِ زمین خدا نداره ؟  دارد

اما چه کند خدا و دستی خالی !

2

این سمتِ زمین خدا دو دستش لبریز

از عاشقیِ نگاهِ مردانِ عزیز

این جا که تمام بچه ها مرد شدند

از بس که به جای خنده دیدند ستیز

3

از بس که همیشه درد و نیرنگی هست

از روز تولدِ همه جنگی هست

از بس که به جای پسته و شیرینی

در جیب تمام بچه ها سنگی هست

4

با سنگ نمی شود ولی بمبی ساخت

با تیر کمان به آسمانش انداخت

این بازی اگرچه ناجوانمردانه ست

اما تو ببین برنده اش آخر باخت

5

آن شب که تمام خانه ها ویران شد

از آتش و خون جوانه ها ویران شد

مردم همه شاعرانه پر پر گشتند

گرچه همه ترانه ها ویران شد

6

یک جغد نشست و ناگهان هو هو زد

از شومی ِ او دل خدا می سوزد

یک زن سر قبر همسر و کودک خود –

ویران شد و روی خاک ها زانو زد

7

دشمن همه جا اگر چه کردست کمین

یک جمله ولی جواب او هست   همین :

وقتی که در این شهر شهیدند همه

یعنی که مجاور بهشت است زمین

 

۱۲/اسفند /۱۳۸۷

 



 

 و خبر همچنان داغ اینکه :

 

کانون ادبی باران برگزار می نماید :

 

فصل شعر باران

 (با حضور سید مهدی موسوی – مهدی زارعی و جمعی از شاعران نامدار)

 

بخش  نخست :شعر خوانی آزاد

بخش ویژه :شاعرانه های درد ( مقاومت غزه)

به برگزیدگان بخش ویژه هدایای نفیسی اهدا خواهد شد

20/اسفند/1387

سالن مشرق دانشگاه الزهرا (س)

کانون ادبی باران با افتخار در صدد برگزاری چهارمین شب شعر استانی خود می باشد.از این رو از تمامی شاعران محترم دانشگاه الزهرا(س) دعوت  به عمل می آید که اشعار منتخب خود را حداکثر تا تاریخ 17 اسفند ماه 1387  به صورت تایپ در wordبه همراه  مشخصات کامل و شماره تماس به  آدرس ذیل ارسال نمایند.

آدرس:  padi_shojaee@yahoo.com

 

 

 

 کانون ادبی باران صمیمانه  منتظر تشریف فرمایی دوستان ، شاعران ، و ادب دوستان گرامی خارج دانشگاه  می باشد . لازم به تذکر است که این دوستان نیازی به هماهنگی اشعار خود با کانون ندارند.

 

آدرس : تهران . میدان ونک . میدان شیخ بهایی ( ده ونک ) دانشگاه الزهرا(س) . سالن مشرق

 

+ نوشته شده در  هفدهم اسفند 1387ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 

سلام

 

زمین و زمان چرخیدند و خلاصه شد 19 بهمن ماه 1387 خورشیدی :

 

خبر 1-  من هم  شدم یک فروند فارغ التحصیل یا به قول دوست عزیزی دانش آموخته !!!

 

خبر 2- حالم و روزم این روز ها بیشتر شکل نوار قلب است   خوب بد خوب بد خوب بد خوب خوب بد بد بد بد بد بد خوب بد بد خوب بد بد بد بد بد ...

 

خبر3- من بالاخره به مرحمت آرمیتای عزیزم امسال کیک تولد داشتم.راستش بلد نیستم عکس تو وبلاگ بذارم وگرنه حتما عکسشو براتون میگذاشتم. مرسی آرمیتای من  . مرسی معصومه جان !!!

(4 دی امسال روز خیلی خاصی بود.لا اقل یک نفر هست که این را می داند / البته جز من !!!)

 

خبر4- با آرمیتا بعد از مدت ها رفته بودیم امور فرهنگی دانشگاه که (به قول مائده : سگ بگیره/جو نگیره )!!!  جوگیر شدم و درخواست برگزاری یک شب شعر استانی دیگر را دادم.فعلا فقط سالن رزور شد.برای 20 اسفند سال جاری.و فردا هم دارم میرم پی باقی کارها و نامه بازی های طولانی و خسته کننده اداری.گفتم حالا که ما رفتنی شدیم لا اقل برای آخرین بار دست به کاری زنیم که شاید غصه سر آید.

 

پس این فعلا برای دوستان شاعر الزهرایی تا بعد سر فرصت از دوستان عزیز دیگر رسما دعوت کنیم :

 

------------------------------------------------------------

 

 

کانون ادبی باران برگزار می نماید :

 

 

فصل شعر باران

 

(با حضور جمعی از شاعران نامدار)

 

20/اسفند/1387 خورشیدی

 

کانون ادبی باران با افتخار در صدد برگزاری چهارمین شب شعر استانی خود می باشد.از این رو از تمامی شاعران محترم دانشگاه الزهرا(س) دعوت  به عمل می آید که اشعار  منتخب خود را حداکثر تا تاریخ 15 اسفند ماه 1387  به صورت تایپ در wordبه  آدرس ذیل ارسال نمایند.

 

 

آدرس:  padi_shojaee@yahoo.com

 

 

------------------------------------------------------------

 

 

خبر5- دلم برای لحظه لحظه های خوابگاه و همه هم اتاقی های خوب و حتی بدم در این 9 ترم بدجوری تنگ شده است. برای    آرمیتا   مائده   رعنا   مینا    فاطی   و    و    و   ...

 

 

خبر 6- دنبال کار هستم.اگر جایی کار نیمه وقت هم سراغ داشتین بی خبرم نگذارین لطفا.

 

 

خبر7-  وبلاگ دو استاد عزیز و بزرگوار خانم دکتر مریم حسینی و جناب دکتر مهدی فرهانی منفرد را حتما بخوانید . مخصوصا دوستان عزیز دانشگاه الزهرا(س).

 

 

خبر8-  آقای موسوی ! خودتان می دانید که چقدر دوست دارم در کارگاه ها شرکت کنم اما نمی شود.

 

 

خبر9- در آستانه نیستم دیگر...

 

 

خبر10- تازگی ها کلا شعر نوشتن برایم شده شکل یک آرزو . پس یک رباعی نسبتا جدید و یک غزل نسبتا قدیمی را بشنوید .

 

 

یا علی

 

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

من خط مقدم خدا را دیدم

در خواب تمام ماجرا را دیدم

دیشب که گلوله ها شکوفا بودند

بازی خدا و بچه ها را دیدم

 

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

آمد کسی به شهر، کسی که نجیب بود

مردی که در حقیقت خود بی رقیب بود

 

مردی که عطر و بوی خدا داشت بی گمان

سرشار از نیایش و امن یجیب بود

 

آمد میان شهر همه عاشقش شدند

اما ندید عشق کسی را ! عجیب بود !

 

او خانه خانه خانه فقط رفت و در سکوت

دنبال رد پای کسی که غریب بود –

 

آمد کنار خانه ما آشیانه کرد

گرچه همیشه او پی یک باغ سیب بود

 

من سیب سرخ او شدم و از نگاه من

تا آن سکوت مهربان دلش پر ز شیب بود

 

قل قل خوران روانه شدم سوی دست او

رفتم به ابتدای کسی که نجیب بود

 

 

 

15/مهر 1387 خورشیدی

شهریار

 

+ نوشته شده در  نوزدهم بهمن 1387ساعت 11:28 بعد از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 
 

آدم ها متولد می شوند ، آدم ها زندگی میکنند ، آدم ها می میرند . وبلاگ ها متولد می شوند ، وبلاگ ها زندگی میکنند ، وبلاگ ها می میرند. سیر طبیعی زندگی در زمین یعنی این.من هم یک زمینی ام . وبلاگ من هم زمینی است. یک وبلاگ زمینی که ۲۴ آذر امسال یک ساله می شود . روزهای اول صدایش میزدم : قبرستان اختصاصی من ! و معتقد بودم که گاهی کلماتی را میکشم و اینجا دفنشان می کنم.پس زمینه ذهنم طنز بود ولی همه گفتند از سر افسردگی است!به هر حال با تهدیدهای دوستان کوتاه آمدم و وبلاگ دوست داشتنی ام را : لبخند عامیانه شعر ! صدا زدم . و حالا یک سال آزگار است که با شعر هایم با کاریکلماتورهایم با پانوشت هایم به شما لبخند میزنم.یک سالی که برایم لبریز از مسائل گوناگون بود (واقعا سال خاصی بود!)و حالا من در آستانه چند امر مهم قرار گرفته ام :

اول : ۲۴ آذر/روز تولد وبلاگم

دوم : ۴ دی/تولد صاحب وبلاگم ! من از ۶ سالگی ام کیک تولد نداشته ام!شما حدس می زنید امسال خواهم داشت؟؟؟

سوم : امتحانات آخرین ترم و بالاخره کسب مدرک عظیم الشان کارشناسی .

چهارم : در آستانه هستم این روزها . در آستانه یک راز !!!

 

 

بعد از مدت ها با یک غزل در خدمتم .بخوانیدم :

 


 

من عابرم ؛ تو عابری اما نه مثل من

بی شک تو هم مسافری اما نه مثل من

 

ساکن بشو عزیز من اینجا کنار عشق

در شهر دل مجاوری اما نه مثل من

 

اینجا کنار خاک غزل های مرده ام

حس کرده ام تو زائری اما نه مثل من

 

آقا ببین دوباره عصایم شکسته است

آقا شما که ساحری اما نه مثل من –

 

لطفا به من طلسم دلت را نشان بده

روشن شود تو قادری اما نه مثل من

 

در چله های درد تو استاد من شدی

من دیدمت که ماهری اما نه مثل من

 

باید کنار هم برای همیشه سفر کنیم

من حاضرم تو حاضری اما نه مثل من

 

من درد میکشم ولی از عشق از غرور

از درد اینکه شاعری اما نه مثل من

 

از درد کهنه ی ... نه عزیزم مرا ببخش

آخر تو هم مقصری اما نه مثل من

 

 

 

+ نوشته شده در  هجدهم آذر 1387ساعت 12:51 بعد از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 

مثل کسی که قفل دلش باز بوده است

عاشق تر از اهالی شیراز بوده است

 

تنها نه ورد این دو لب من شده ست و بس

از ابتدا ترانه و آواز بوده است

 

این قصه بی حضور تو پایان ندارد و ...

یک عمر در همان خط آغاز بوده است

 

اصل فرشته آتش و انسان ز خاک بود

اما خمیر خلقت تو  " ناز"  بوده است

 

آدم به سجده تو نیامد ، گناه کرد

انسان هم از طوایف لجباز بوده است

 

حالا به جرم کفر قفس کرده بر تنش

این آدمی که لایق پرواز بوده است

 

در شهر کافران " همه " از غیب آگهند

کافر همیشه در پی اعجاز بوده است

 

 

+ نوشته شده در  بیست و سوم آبان 1387ساعت 9:50 بعد از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 

 

گرچه زمان زمانه افعال مشکل است

عاشق شدن کنار شما حال کامل است

 

گفتم به یمن آمدنت خون بریزم و ...

دیدم به یمن آمدنت جان چه قابل است؟

 

دیشب کسی به گوش من از عشق گفت و رفت

حالا به چشم من همه خاک ها گل است

 

گفتم تویی که گنج منی نزد من بمان

حلال مشکلات جهان صندوق دل است

 

گفتی بیا به عمق پریدن نفس بکش

اما قفس میان من و عشق حایل است

 

وقتی صدای تو شده اب حیات من

با یک سلام گرم تو صد روزه باطل است

 

جرم من این نبود که عاشق نمی شوم

در حکم عشق کشتن و مردن معادل است

 

جز تو کسی نمانده برایم ولی خوشم

عاشق شدن کنار شما حال کامل است

 

 

 

5/شهریور/1387 خورشیدی  .  شهریار

 

 

+ نوشته شده در  هفدهم آبان 1387ساعت 6:1 بعد از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 
 

لطفا مرا برای خودت انتخاب کن

لطفا حصار بی کسی ام را خراب کن

 

من کودکم،گناه من از روی کودکی ست

لطفا شما به قدر گناهم ثواب کن

 

این جا هوا کم است،ته چاه مانده ام

من یوسفم،دعای مرا مستجاب کن

 

باید سفر کنم،دلم از آسمان پر است

لطفا مرا همیشه مهاجر حساب کن

 

یک روز بی خبر کسی از راه می رسد

او را عزیز کن،دل من را کباب کن

 

باید تمام فاصله ها را مچاله کرد

لطفا   "شما"   نگو،تو مرا   "تو"  خطاب کن

 

من قول می دهم که جهان را عوض کنم

قانون عاشقانه من را تو باب کن

 

با خود سپیده داری و خورشید دست توست

پیش از شروع شورش شب انقلاب کن

 

۱۸/شهریور/۱۳۸۷

شهریار


پانوشت ۱ - پس از مدتی بازگشته ام تا بگویم به "او" که : غزل هایم از آن توست.

پانوشت ۲ - تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست!

 

+ نوشته شده در  سی و یکم شهریور 1387ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 
 

در حوصله خدا نمی گنجی تو

غایب نشده اگرچه در کنجی تو

تقسیم جهان میان ما آسان است

دیوانه من و گدا من و منجی تو

 

+ نوشته شده در  بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 4:13 بعد از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 

 

مهدی پهلوانپور ، شاعرجوان و منتقد شعر سپید شهرستان شهریار ،  دو روز پیش از میان ما رفت . رفت تا جای خالی اش در ردیف نخست انجمن شعر شهریار تمام دوستان را به غم بنشاند.رفت تا دیگر کسی حرفی برای گفتن نداشته باشد.رفت تا .....

یادش گرامی و روح شاعرانه اش شاد !

 

 

 

+ نوشته شده در  بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 
برای آن که دوست دارمش و دلیل این شعر است :

 

یک جفت چشم خیس ، زمان ، انتظار مرگ

در فرصتی که باز خدا داده شک مکن

دیوار تازه ای که تو را تکیه گاه شد -

در سایه اش نشین و تو فکر کمک مکن

دستان آسمان به خدا سخت بسته است

هی بی جهت نگاه به چرخ فلک مکن

باید برای روز نبودن شجاع بود

با دلهره برای خودت درد حک مکن

وقتی که درد می کشی از خویش بی خودم

دل خوش مرا به رنگ و لعاب و بزک مکن

با بوسه های گرم تو از نیست می رسم

بی بوسه ات مرا ز همه هست دک مکن

دستان تو به غربت خود خو گرفته اند

با زخم باز بازی نان و نمک مکن

وقتی رضای قلب تو بی عشق منتفی ست

عاشق بشو عزیز دلم ، باز شک مکن.....

 

+ نوشته شده در  هفدهم مرداد 1387ساعت 11:52 بعد از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 
 

چند بیتی که در زیر می خوانید نتیجه یک کل کل بیهوده است.اصلا و اصلا نمی توانم درک کنم که خوب هستند یا نه.

به هر صورت شعری است که هیچ گاه تمام نشد.


می رسی تا لب من تا همه فریادش :

 

شهر ما کوه ندارد چه کند فرهادش؟

 

 

شده در مصر دلم نام عزیزت جاری

 

که زلیخا  بکند گاه گداری یادش

 

 

حجله بندان عزا بو د و  همه می دیدند

 

که عروسی نبرد داخل آن دامادش

 

 

من برای شب تو قصه نمی گویم باز

 

از  جهان دل من کسرشده بغدادش

 

...

 

+ نوشته شده در  ششم مرداد 1387ساعت 5:15 بعد از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 
 

بیچاره شما که عاشق ما شده اید

درگیر دو بیت بی سر و پا شده اید

بیچاره شما که آدمید و ناجور -

دلواپس شاعری حوا شده اید

*

حوا کفن اجاره ای را پوشید

تک بیتی بی قواره ای را پوشید

یک بیت نوشت زیر آن،کامل شد

رسوایی پاره پاره ای را پوشید

*

آدم که حسابی عاشق حوا بود

فکر من و این دوبیتی رسوا بود

می خواست غزل تنم کند ترسیدم

ممنوع تر از سیب برای ما بود


پانوشت ۱ - کار جدیدی نیست شعر این پست.مربوط به ۱۶ آذر ۱۳۸۶ خورشیدی.

پانوشت ۲ - پر کشیدن خسرو شکیبایی گرامی را تسلیت می گویم.

پانوشت ۳ - به قول شیخ اجل :

شب های بی توام شب گورست در خیال

                                            ور بی تو بامداد کنم روز محشرست

 

 

+ نوشته شده در  سی ام تیر 1387ساعت 1:23 بعد از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 
 

حالا که زمان گذشت و من بیمارم

یعنی که دچار یک بغل آزارم

می پرسم از این ثانیه های برفی

: من اهل جهنمم ؟ و یا تب دارم ؟ ؟ ؟

 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم تیر 1387ساعت 8:10 بعد از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 
 

تقویم دلم برایتان لک زده است

یخ کرده تنم ، دوباره برفک زده است

از بس که شماره شما مشغول است-

صد بار دلم برایتان تک زده است

+ نوشته شده در  بیست و یکم تیر 1387ساعت 2:42 قبل از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 
 

لبخند تو در تمام من جاری شد

عاشق شدنم دوباره اجباری شد

گفتی که مرا برای خود می خواهی؟

ساکت شدم و جواب تو آری شد

 

+ نوشته شده در  هجدهم تیر 1387ساعت 1:26 قبل از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 
 

تصمیم ندارم از خودم برگردم

دنبال زنی بدون تو می گردم

اصرار نکن که مرد من باشی تو

من پشت و پناه یک قبیله مردم

+ نوشته شده در  نهم تیر 1387ساعت 11:29 قبل از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 

 

امکان من و تو ما شدن یک درصد

دیوانه شدن ، رها شدن یک درصد

باید که فنا کنم خودم را اما -

در عشق شما فنا شدن یک درصد


پا نوشت ۱ - شرمنده همه دوستانی که در مدت غیبت صغری بسیار سر زدند . مخصوصا جناب کرمانی و مائده عزیزم .

 پانوشت ۲ - این روزها در التهاب پروازم.باید رفت و پر کشید تا پیدا شد.

پانوشت ۳ - فشار روزهای امتحان و سایر موارد از ما کوه دردی ساخته که مپرس.

پانوشت ۴ - اگر باشم و اگر نباشم دوستتان دارم بسیار.

پانوشت ۵ - این جا برای از تو نوشتن هوا کم است/دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم خرداد 1387ساعت 11:37 قبل از ظهر  توسط پدیده شجاعی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
گاهی که شعری به من لبخند می زند دستپاچه می شوم و ناگهان تو را به یاد می آورم.قسم می خورم (اصلا دستم را می گذارم روی دفتر شعرم و قسم می خورم) که با هر لبخند،تو را به یاد بیاورم و سر به هوا نشوم.
گرچه این روزها پوزخندهای عامیانه بسیار بیشتر شده اند.

نوشته های پیشین
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
پیوندها
سایت دانشگاه الزهرا(س)
دکتر مریم حسینی
دکتر مهدی فرهانی منفرد
کانون ادبی باران ( دانشگاه الزهرا)
سید مهدی موسوی
گروس عبد الملکیان
داوود ملک زاده
اعظم حسن تقی
کیانا برو مند جاوید
مینا آقاخانی
امید نقوی
آرمیتا گودرزی پور
حمید رضا عزیزی
این نه اون
کانون ادبی پرنیان
حامد خداوردیان
مهدی دسترنج
راحله فاضلی
عین شین قاف
ش.شریعتی
اعترافات(اعظم حسن تقی)
سینا علی محمدی
حسین کرمانی
طالقان
کورش آقا مجیدی
ظریفه رویین
الهه محمدي
الناز محمدي
علی رضا لبش
نسیم عرب امیری
مهدی فرج الهی
مائده تجلی
خواجه فاضل
جلیل صفر بیگی
امیر حسین شایگان
شیخ ابو امیر
هنگامه پرهیزگار
نیره سلیمی
پیمان صفر دوست
فرناز
دکتر محمد رضا ترکی
محمد قائدی
مهدی صابری
هانیه سادات سرکی
سوگل عابد
هدی هدایتی
حمید سهرابی
سید مهدی میران
عباس شاهزیدی(کاریکلماتور)
عباس شاهزیدی (در حوالی اشراق)
بچه های اردیبهشت (انجمن ادبی قانع)
محسن تاجیک
حمید ربیعی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM